محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

490

آثار عجم ( فارسى )

است و ناهموار ؛ محلّ ايستادن نيست كه با بند ، كسى را از بالا ، پائين به محاذى آن مغاره برسد و دستى به آن كمان رساند . اين است كه وصول به آن ، محال است . [ مقدار كمان ] : از پائين كه آن را ببينند ، در حالتى كه از زير پاى كمان رو به عقب بروند و به جايى بايستند كه آن مرئى شود ، به اندازهء كمانهاى اين زمان ديده مىشود ؛ ولى در نفس الامر ، چون شىء مرئى ، هر قدر دور تر از چشم باشد ، كوچكتر مىنمايد ، مىبايد دو برابر كمانهاى حالا باشد . اين بود تفصيل آنچه به نظر رسيد از آن كمان . و ليكن چيزى [ 302 f ] كه مايهء حيرت و تعجّب گرديده ، مطلبى است كه مسطور مىگردد : در اين شبهه نخواهد بود كه هر شيئى به نظر آيد و مدّ بصر ، آن را دريابد و فاصلهء ميان شخص ناظر تا آن چيز ، به مسافتى باشد كه به اصطلاح تيررس بود ، البتّه گلولهء تفنگ به آن خواهد رسيد و به گمان مذكور چنان است كه مرقوم گرديد . مع هذا كلّه ، اين فقير را تعجّب افتاده و حيرت است كه چگونه تا به حال آن را هدف « 1 » گلوله نساخته‌اند ؟ با اينكه مردم اوباش ايران ، از اين فضوليها بسيار دارند و اكثر صورتهاى قديمه بر احجار را لايشعرانه ، نشانهء تير نموده‌اند ، چه شده كه از كمان مذكور غافل بوده‌اند ؟ با شخصى كه از اهالى آن سرزمين بود ، اين مسئله را در ميان آورده ، گفتگو نمودم . مذكور نمود كه آنچه را تو گمان كرده‌اى ، بر خلاف است . به كرّات و مرّات ، گلوله به سوى آن افكنده شده ، شكستى بدان نرسيده ؛ وقتى از اوقات هم كسى را به هزار مشقّت و زحمت به آن مغاره فرستادند ؛ از آنجا مقدار ده دوازده من سرب پايين ريخت ، معلوم شد كه آنها گلوله بوده ؛ و چون آمد ، گفت : آنجا كمانى نديدم . بلكه از پايين به نظر مىآيد كه كمان است و آن اصلى ندارد . انتهى . اين مطلب سبب حيرانى و مايهء سرگردانى است . اگر سخنهاى آن شخص را دروغ بدانم ، مىگويم چرا تا به حال نبايد به سوى آن كمان ، تير گلوله افكنده باشند ، تا چيزى معلوم كنند ؟ و اگر اقوال وى را راست دانسته و باور كنم ، چگونه منصرف از خيال گردم كه به چشم خود ، آنچه را ديدم ، يقين نمودم كه كمانى است در آنجا نهاده ، و آن را نمىتوانم سحر انگارم ؛ اللّه تعالى هو العالم . از آن درّه بيرون آمده ، رفتم به جانب قلعهء سفيد . قلعهء سفيد ( 9 ) « 2 » : از قلاع معروف و مشهور در فارس است و آن را سپيدژ « 3 » نيز نامند .

--> ( 1 ) . هدف به فتحين ، نشانهء تير است . ( 2 ) . قلعهء سفيد : در استعمال ، لفظ قلعه را اضافه به سفيد نمىكنند . ( 3 ) . سپيدژ : در اصل سپيددژ بوده ؛ به واسطه اينكه دو دال پهلوى هم واقعه شده ، يكى را حذف -